۲ داستان آموزنده و خواندنی
مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بینندهای را به خود جلب میکرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند. بادیه نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد. حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیهنشین تعویض کند.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 13:33 توسط مونا جون
|
ای کاش همه می دانستند دنیایی که در آن حجت خدا نباشد جهنمی بیش نیست. جهنمی که اگر نیک بنگری زبانه های آتش آن را خواهی دید. آری ای دوست! تا زمانی که بهشت ظهور نکرده است من و تو مقیم جهنمیم...